محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3088
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زياد به عباد برادرش كه دوستدار وى بود نامه نوشت و ولايتدارى سلم را به دو خبر داد . عباد هر چه را در بيت المال بود ميان غلامان خويش تقسيم كرد كه چيزى فزون آمد و بانگزن وى بانگ زد كه هر كه پيشپرداخت مىخواهد بگيرد و هر كس پيش وى آمد پيش پرداخت گرفت . آنگاه عباد از سيستان در آمد و چون به جيرفت رسيد خبر يافت كه سلم آنجاست ، كوهى ميانشان فاصله بود ، و از راه بگشت . در آن شب يك هزار غلام عباد برفتند كه دست كم با هر يكيشان ده هزار بود . گويد : عباد راه فارس گرفت و سپس پيش يزيد آمد كه به دو گفت : « مال كجاست ؟ » گفت : « من مرزدار بودم و آنچه را به دست آوردم ميان كسان تقسيم كردم . » گويد : وقتى سلم به خراسان مىرفت ، عمران بن فصيل برجمى و عبد الله بن خازم سلمى و طلحة بن عبد الله جراحى و مهلب بن ابى سفره و حنظلة بن عراده و ابو - حزابه ، وليد بن نهيك ، و يحيى بن يعمر عدوانى و بسيار كس از يكه سواران و بزرگان بصره نيز با وى برفتند . گويد : سلم نامهء يزيد بن معاويه را پيش عبيد الله بن زياد آورد كه دو هزار كس و به قولى ششهزار كس را ، برگزيند . گويد : سلم سران و يكه سواران را برمىگزيد ، كسانى راغب جهاد بودند و از او خواستند كه بيرونشان بزند و نخستين كسى را كه بيرون زد حنظلة بن عراده بود كه عبيد الله بن زياد به دو گفت : « او را براى من بگذار . » سلم گفت : « ميان من و تو آزادش نهيم ، اگر ترا خواست از تو باشد و اگر مرا خواست از من باشد . » گويد : « حنظله سلم را برگزيد . » گويد : كسان با سلم سخن مىكردند و از او مىخواستند كه آنها را جزو همراهان خويش به قلم آرد .